زن ایرانی

Monday, August 21, 2006

لیلا

ليلاي عزيزم
مدتيست که دلم هواي تو را ميکند
از آخرين باري که همديگر را ديديم خيلي مي گذرد به اندازه ي سالها و بلکه قرنها
حالا که کيلومترها از تو دورم بياد آن شب زنده داريهايمان در خوابگاه افتادم که با هم تا پاسي از شب قصه هاي دانشکده رو مرور ميکرديم
به تمام لحضاتي فکر ميکنم که در بدترين شرايط روحي پشتيبانم بودي
آن موقع که با من مينشستي تا بيدار بمانم و مسائل الکترومغناطيسم رو حل کنم ،گاهي با من به کلاس کوانتوم ميامدي و سرت از اينهمه فرمول گيج ميرفت
کلاس حافظت يادت هست ؟ چه لحظاتي داشتيم ! انقدر ميخنديديم که همه به ما حسودي مي كردن! هيچکس مثل من و تو! تو اون خوابگاه پيدا نميشد! چه فالهاي حافظي که نمي گرفتيم و همه هم مال من بود
تو ادبيات ميخواندي و من تشنه آن بودم
دلم براي آن روزها تنگ شده
گر چه ميدانم انقدر سرگرم دخترت ثمين هستي که هيچ به دنياي بيکار وبلاگ نويسان کاري نداري
اينجا دلم تشنه يه دوسته که اوقاتم رو باهاش بگذرونم !نيستي که ببيني دوستان اندک من رو در اينجا خانمهاي ايرانييه 35 به بالا تشكيل ميدن که هيچ وجه مشترکي با اونها ندارم
حرفاي نگفته زيادي دارم که بايد گفته بشن !حرفايي در مورد دخترم دينا و دختر تو ثمين !يادت مياد چقدر دلمون پسر ميخواست ؟ هيچ جا اون چيزي که ما فکرش
رو میکردیم نشد

Sunday, August 20, 2006

نه آدمم نه گنجشک
اتفاقي کوچکم
وقتي مي افتم
دو تکه ميشوم
نيمي را باد ميبرد
نيمي را مردي که نميشناسم
از شعرهاي گراناز موسوي
راستي اين روز ها تو اين شبکه هاي ماهواره اي كافه ستاره رو خيلي تبليغ ميکنه دلم مي خواد ايران بودم و ميديدم فکر ميکنم قشنگ باشه شما به جاي من ببينيد

http://w ww.javooni2. blogfa.com/





اين سايتي که گذاشتم عکساي امير کريمي که خيلي از قيافش خوشم مياد
شما هم ببینید

بحث اين روزهاي ما در مورد چند چيزه :عوض کردن خونه، بي حوصلگيهاي من و پرستار بچه! که هر سه تا به نوعي به هم مربوطند.و مطرح کردن یکی از اونا باعث مطرح شدن اون دوتای دیگه میشه
بيا و قبول کن واسه بچه پرستار بگيريم-
نه-
چرانه؟ اينجوري ميتوني به هر کاری مي خواي برسي-
نه -
با کي لج ميکني -
با هيچکس، اون پيش کسي نميمونه تازه پرستارفارسي زبون از کجا گير بياريم -
خوب اشکالي نداره باهاش روسي حرف ميزنه اون هم ياد مي گيره -
نه تازه داره زبون باز ميکنه گيج ميشه-
ديگه من نميدونم ،عزیزم يادت باشه خودت نخواستي انقدر به خود وابستش کردي که پيش هيچکس نمیمونه-
و اين موضوعی که بارها تو خونه ما تکرار ميشه و هیچ وقت به نتیجه نمیرسه ! آره !خودم میدونم يه زن بين کار، درس، و بچه فقط ميتونه يکي رو انتخاب کنه يعني در دايره اي از اجبار مختاره و اگه دنبال يکي رفت بايد بقيه رو فراموش کنه ! اما نمی دونم چرا اینقدر دلم واسه درس و دانشگاه تنگ شده
خيلي دلم مي خواد فارسي تايپ کنم ولي خيلي کند هستم و چند ساعت طول ميکشه تا يه مطلب بنويسم اينا رو هم از يه برنامه استفاده ميکنم که از يه وبلاگ ياد گرفتم که به زودي اينجا
لينکش ميکنم آدرس اين سايت براي او نايي که مثل منن

http://www.pitchup.com/pin2pa/Default.aspx

Saturday, August 19, 2006

فکر ميکنم اين روزها خوشگلي و به ويژه از همه خوشگلتر بودن خيلي رواج پيدا کرده !هر کسي مي خواد از بقيه زيباتر به نظر بياد و اين در حاليه که خانمها خيلي به ندرت به هم ديگه ميگن که خوشگلن
انگار که احساس ميکنن با گفتن اين حرف به ديگري از ميزان خوشگلي خودشون خيلي زياد کاسته ميشه! اما تو جاهاي ديگه اين مسئله خيلي کمتره خيلي زود و با اينکه قيافه چندان خوبي هم نداشته باشي بهت ميگن که زيبايي و خلاصه اعتماد به نفس آدم رو بالا میبرند
هر بار که به ايران ميام و مدتي تو تهران هستم ميزان آرايش دخترها از دفعه قبل بيشتر شده! آدم وقتي اونا رو ميبينه پيش خودش فکر ميکنه که اينا تو عروسي ديگه چي كار ميکنن بيخود نيست ايران بين کشورهاي خاورميانه بيشترين وارد کننده لوازم آرايش محسوب ميشه و همينطور يکي از کشورها در جهان که بيشترين عمل جراحي زيبايي رو به خودش اختصاص داده. من فکر ميکنم که حجاب عامل مهمي محسوب ميشه که يه دختر ايراني به اين چيزا روي بيياره چون تنها جايي که در معرض ديده صورت یه زنه! و يه دختر تو ايران زماني زيبا به نظر مياد که صورت زيبايي داشته باشه
و خوب این کار رو خیلی سخت میکنه

Friday, August 18, 2006

سرزمين من کجاي مرزهاي اين جهان
کجاي خط و نقشه است؟ کاشف جهان منم
که با کشف هر بهار به قاره هاي اين جهان قاره ديگري اضافه ميکند!
اين از نوشته هاي هادي خوانساري بود که از تو يه كتاب خوندم امروز حال خوشي ندارم و اين شايد از خستگي نرفتن به ايران باشه اون هم درست زماني که همه ميرن ايران
اينجا باز دوباره تو اين كتاب نوشته
زوج ها سه دسته هستن يا همديگر رو تحمل ميکنن يا از هم راضي اندو يا عاشق هم بيچاره اولي ها !قابل تحمل دوميها !و سعادتمند گروه آخر که به شدت اندکند خوب شما کدوم گروه هستين

Thursday, August 17, 2006

هميشه حرفاي اول سخته !آدم ميمونه چي بنويسه و اصلاً واسه چي وبلاگ زده , اما بعضي حرفا خودشون هي تو مغز آدمن ولي تو نوشته نمييان ! خيلي سخته که آدم راحت بنويسه!
راستي ديشب بازي ايران با سوريه بود و خيلي بد تموم شد ديگه از هر چي بازي ملييه حالم به هم ميخوره انگار همه چي تو ايران خدا رو شكر!!! از وقتي رييس جمهور جديد اومده داره بهتر ميشه!!!! تو اين يک سال که ايشون اومدن هيچي که بهترنشده هيچ همه چيزا دارن برميگردن به دوران عصر هجر! اخه يکي نيست بگه ملت شهيد پرور اينم... بود شما انتخابش کردين !؟ حالا بعد از مدتها دوباره کلماتي مثل دشمن، بيگانگان، ابرقدرتها و استکبار جهاني به گنجينيه لغات مردم پيوستن. ملت آب ميخورن مشت به دهن استکبار جهاني ميزنن .
ديگه نميدونم چي بنويسم
من هم يه زنم از همون نسل سوم که تو انقلاب به دنيا اومدم نسلي که نه تو انقلاب شرکت داشته و نه 8 سال براش جنگيده ! نسل سردرگم! نسل پريشون !نميدونم و شايد از نظر خيليها نسل سوخته !
اما تا کي

Wednesday, August 16, 2006

حرف اول

براي وبلاگ دوم شايد حرفاي زيادي باشه حرفايي که ميشه باهاشون روزگار گذروند و از تنهايي در اومد. امروز که اومدم اينجا و مي خوام بنويسم دلم مي خواد فقط حرفاي دل خودم باشه تو غربت و ديگه همين!